تاریخ :  یکشنبه 21 مرداد 1397
نویسنده :  علیرضا ولیزاده

دو گدا در دو طرف در ورودی کاخ سلطان محمود غزنوی می نشستند؛ یکی بسیار چاپلوس و چرب زبان بود و دیگری ساکت و بی زبان. گدای چاپلوس وقتی سلطان محمود یا وزیرانش را میدید، بسیار از سلطان و آنان تعریف میکرد و انعام می گرفت، ولی گدای دیگر ساکت بود و طبیعتاً درامد کمتری داشت.

گدای چاپلوس گاهی با کنایه به همکارش می گفت: بی چاره! تو چرا اهل تعریف کردن از سلطان و اطرافیانش نیستی؟ گدای ساکت هم در جواب او تنها یک تکیه کلام داشت و همیشه می گفت: کار، خوبه خدا درست کنه؛ سلطان محمود خرِ کیه؟!



ادامه داستان
:: مرتبط با: اطلاعات عمومی , حکایت های ناب , تاریخی ,
:: برچسب‌ها: سلطان محمود , حکایت دوگدا که در دم در کاخ سلطان محمود نشبسته بودند , حکایت های ناب اخلاقی , مرغ بریان , الماس , گدایی که پولدار شد ,
:: لینک های مرتبط: پول با برکت , پند کلاه نمدی ,
وبسایت علوم پدیا
دانشنامه علوم.
مطالب فرهنگی، علمی ، مذهبی ، و ...
ایمیل مدیر: valizadeh.alireza123@gmail.com
برای نویسنده شدن ایمیل دهید.
  :: مدیر وب سایت : علیرضا ولیزاده
امتیاز شما به سایت چیست؟





oloompedia.ir/message motevasseteh.avablog.ir